همیشه تودلتنگی هام یادش
میادتوذهنم یه متن بنویسم ...
برای یگانه ام:مادرم
این روزها محتاج نوازشت هستم مادر...
دستانت بوی کودکی هایم رامی دهد...
بوی شکوفه های زردچادرنماز ۹سالگی ام را...
ای فریادرسم، مادرم...
به توکه فکرمی کنم، *سونامی ازقلبم بالامی آیدوبه چشمانم می رسد
وبا کمک باریکه های اشکم،
آتش غم هایم راخاکسترمی کند...
نگاهم نکن..
فقط بگذارمن، ازپشت نقابهایی که خودم ساخته ام، به توخیره شوم
چشمانت زلالی رودرابه من می دهد...
مرانوازش کن مادر...
ونگذار دنیابا رو یای پوشالی اش مرابه خواب پرستوببرد...
من نمیخواهم کوچ کنم...جای من خوب است...همین جاکنارتو...
ودرآغوش گرم توکه بوی شیطنت هایم رامی دهد...
پناهم بده مادر...ای پناهگاه همیشگی وابستگی هایم...
*معنی لغت سونامی: به موج های عظیمی که ازدریابلندشده و
باعث خرابی های عظیم میشودسونامی گویند...
پی نوشت ۱:
درسته...آره درسته شبیه اون خانوم بازیگرتوفیلم عمرگل...هستی
تازه سادگی هاش وکاراش خیلی شبیه توهه...
همون سادگی هاش که باعث می شه
نقشه هایی بکشه که به نظرخیلی خنده دارمیاد
ولی بوی لطافت ویه عشق صادقانه
رومیده
عاشق سادگی هاتم مادرم...
همه ی اون سادگی هایی که منویادبابابزرگ خدابیامرزم
میندازه
کاش می دونستی چقدرچشمات
ونگاهات شبیه اون خدابیامرزه...شبیه آخرین نگاه
عجیبی
که ازته دلم احساس کردم باهمیشه فرق داره...
حالاباهربارنگاه کردن به چشمات یادش
میوفتم ولی برای
اینکه یادت
نیادسکوت می کنم..
پی نوشت ۲کاملابی ربط به متن:تکنولوژی امروزماایرانی ها اینه که به
جای ایمیل بایدازواژه ی پست الکترونیکی استفاده کنیم
وجالب اینجاست که:
هم پست وهم الکترونیک هردو واژه ی انگلیسی هستند!!!!!!!![]()
خودم هستم.خاطره ای که نشسته است