تقدیم به تنها عشق زندگیم همسرم

 

خاطره نوشت


 ومثل همیشه تقدیمی، تقدیم به تو:

باتو  امازندگی طعم دیگری دارد...حس مبهمی نیست، رهاشدن درباد...

موهایم رابازمی کنم...تابادمرامثل موهایم به هرکجامیخواهد ببرد...

قدم زدن روی شن های سردی که حرارتشان رابه عشقمان بخشیده اند

شاید....شایدمثل پرکشیدن به سمت آرزوهاست...

 

باتوام ،درکناردریایی که چشمانت را به موج هایش می سپارم

وخداازاعماق صدف ها صدایمان می زند...آرام گوش کن...فریادمی زند...

آری :خدانیزعاشق است...

 

چه کسی می داند... شاید همین مروارید،حریم عشق باشد...

قایقی خواهم ساخت...ونگاهش خواهم کرد...

دل من چه کم ازاین قایق هاست.... میزنم دل رابه آب...

میتوان باتودل به دریا بست...

 

غرق میکنم خودم رادر رویایی که دردل جزیره است...

ودرهنگام غروب،وقت خواب پریان دریا ،عاشقت خواهم شد...

شب دریاابری ست...بارش ماه به زیبایی خورشیدشباهت دارد...

وستاره تنهانیست... عاشق تصویرش...

 

شب ستاره پرازجزیره هایی است که آینه هارابه گرداب می بخشند...

تاطفلی درساحل باتکه های آینه وگوش ماهی، سینه ریزبسازدوهدیه دهدبه

باد...

آب مراخواهدبرد، به خواب جزیره...خواب مراخواهدبرد..غرق می کنم خودم

رادررویایی که دردل جزیره است...