سلام
امروز. دوباره تونستم وبلاگموبه یادبیارم...
ازآخرین پستم سالها میگذره...
اونموقع هاپسرم عرشیاتازه متولدشده بود وخیلی گریه میکرد...
تقریباتامیومدم به کارام برسم شب شده بود...
برای همین، من دیگه نمیتونستم بیام وبلاگم... پست بزارم...
حالااماسالهاس که گذشته...
باورم نمیشه، وقتی نوشته هامومیخونم... هنوزم احساسموحس میکنم...
من امادیگه تووطن خودم نیستم...
من شهرخودموترک کردم... من خوشحالم...
نه ازاینکه شهرودیارموترک کردم. بلکه بخاطراینکه احساس خوبی دارم...
من خداروشکرمیکنم... امروزه امااینستاگرام. جای وبلاگوگرفته ومردم اغلب ترجیح میدن بیان اینستاگرام
وازفضای وبلاگ فاصله گرفتن...
زمستون شروع شده... براتون دلی گرم وخاطری خوش درکنارعزیزانتون ارزومیکنم.... قلبای من💕
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۹/۱۰/۰۷ ساعت 10:19 PM توسط خاطره
|
خودم هستم.خاطره ای که نشسته است