...
و چه ساده مرا
به گناه های ناکرده متهم می سازی
به ریختن خونی که خون نبوده
به آزردن دلی که دل نبوده
وبه رها کردن دستی که دست نبوده
و چه ساده باخیال خامت
مراازگوشه ی دلت پاک می کنی
و نگاه تنها جواب من به توست
نمی دونم از کیه...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۰۳/۲۹ ساعت 11:53 AM توسط خاطره
|
خودم هستم.خاطره ای که نشسته است