سنگ وشیشه
اینجا نیستی دیگه رفتی،بازدلم واسه توتنگه
میدونم برنمی گردی چون دلت از جنس سنگه
حالامن می مونمو یه شمعدونی با پنجره
شب شده،یادتو و بازم صدای زنجره
دوباره تورو تو خوابم می بینم کناراون اطلسی ها
داری باز بهم میگی تموم می شن بی کسی ها
دیگه قلب من باتو یکی نمیشه
برو که ساده شکستی دلی از جنس شیشه
اگه باز اومدی و دیدی که نیستم
توروازدلم تکوندم، نه حالا واسه همیشه
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۰۴/۰۷ ساعت 7:50 AM توسط خاطره
|
خودم هستم.خاطره ای که نشسته است